دولت الکترونیک و پروژه مهدهای کودک الکترونیک
قبل از بررسی و تحليل تأثيرات پروژه در روند استقرار دولت الکترونيک در ايران، بهتر است ابتدا يک بار به طورخلاصه، مفهوم دولت الکترونيک را مرور کنيم:
دولت الکترونيک از ابزارها و راهکارهای فناوری اطلاعات و ارتباطات، به منظور بهينهسازی تحويل خدمات دولتی و مشارکت سازههای دولتی استفاده میکند. دولت الکترونيک نحوهی استفاده از فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی خاص را به منظور تسهيل روابط متقابل در تحويل خدمات، تعريف میکند. يکی از مهمترين فرصتهايي که فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT)، پيش روی قرار میدهد، امکان استفاده از اين فناوری برای مهندسی مجدد معماری دولت و قابل دسترستر، کارآمدتر و پاسخگوتر ساختن آن است. استفاده از ICT در فرايند حکومت گری[1]، موجب پايدار شدن واقعيتی به نام دولت الکترونيک شده است. امروزه بسياری از کشورهای در حال توسعه، در تلاشند تا با تدوين و اجرای پروژههای دولت الکترونيک، خود را با واقعيات و محيط جديد منطبق سازند و از مزايای آن بهره گيرند. واقعيت اين است که اگر طرحهای دولت الکترونيک به گونهای کارآمد و هدفمند طراحی و اجراء شوند، میتوانند اصلاحات نهادی عميقی را در بخش دولتی و اصلاح دولت به عمل آورند.دسترسی و توانايي استفاده از اطلاعات، نقش مهمی در توانايي افراد و يا جوامع در زمينهی کسب تحصيلات، اشتغال و فعاليتهای اقتصادی دارد و اين امر، انسانها و جوامع را به بخش دارندهی اطلاعات و بدون اطلاعات تقسيم کرده است. اين تقسيمبندی که شکاف ديجيتالی نام دارد باعث جدائی کشورهای توسعه يافته از کشورهای در حال توسعه گرديده است و امروزه به عنوان يکی از عوامل اصلی رقابت کشورها با يکديگر به حساب ميآيد. بیتوجهی کشورهای کمتر توسعه يافته و يا در حال توسعه به مسئلهی کاهش شکافهای ديجيتالی، ممکن است آنها را با عواقب خطرناک و غير قابل جبرانی مواجه کند.اهداف اين پروژه، هر يک به نوعی به فرآيند کاهش شکافهای ديجيتالی در مناطق مختلف کشور و همچنين کم کردن فاصله ديجيتالی کشورمان با کشورهای ديگر کمک مینمايد. اين اهداف به صورت کلان در سه دستهی فرهنگی، سازمانی و آموزشی طبقه بندی میشوند. در اين قسمت به ارائه توضيحاتی پيرامون هريک از اين اهداف میپردازيم:
1- اهداف فرهنگی
"بزرگترين مشکل در حوزه فناوریهای اطلاعات و ارتباطات فرهنگ سازی است. با وجود محتوای بسيار زيادی که تاکنون در اين زمينه توليد شده است، فرهنگ استفاده از آن وجود ندارد و اين محتوای عظيم کاربردی نمیشود."
يک دسته از زيرساختهای لازم برای توسعه کاربری فناوری اطلاعات و ارتباطات در کشور و در نتيجه رسيدن به جامعهای دانش محور، زيرساختهای فرهنگی و اجتماعی هستند زيرا نيروی انسانی، مخاطب اصلی اين فناوریهاست و چنانچه طبق عادت، در برابر تغييرات حاصل از توسعه، مقاومت کند، نمیتوان به نتايج مطلوب دست يافت. بنابراين آموزش و فرهنگ سازی برای ارتقای علمی و فکری افراد جامعه از ضروريات مستمر توسعه ICT، است. رسانهها، سازمان بهزيستی، سازمان آموزش و پرورش و تمامی سازمانهای مرتبط با کودکان و نوجوانان، میتوانند نقش بارزی در زمينه رشد و توسعه زيرساختهای فرهنگی و اجتماعی داشته باشند.
يکی از اهداف کلان اين پروژه نيز، تشريک مساعی با سازمانها و مراکز مختلف در جهت تکميل نمودن فرآيندهای فرهنگ سازی در زمينه ICT است و بيشترين توجه و تمرکز آن روی سرمايههای اصلی ميهن اسلاميمان يعنی کودکان است که آينده سازان مملکتمان خواهند بود.
2- اهداف سازمانی
هزينه فرآيندي كه به واسطه حضور مستقيم مردم به سازمانها انجام میگيرد حدود 20 دلار است در صورتي كه ارائه اين خدمت از طريق تلفن و پست، كمتر و در حدود 7 دلار و در نهايت از طريق وب، اين هزينه به 2 سنت كاهش میيابد. اين ارقام به وضوح نقش ICT را در کاهش هزينهها نمايان میکند. به همين دليل امروزه سازمانها و شرکتهای بزرگ با سرعت بسيار زيادی در حال فراگيری مهارتهای فناوری اطلااعات و ارتباطات و مجهز شدن به ابزار آن هستند تا بتوانند به ارائه خدمات الکترونيکي پرداخته و باعث کاهش هزينهها و افزايش بازدهی شوند.
مهمترين رسالت اهداف سازمانی در اين پروژه، مجهز نمودن سازمان بهزيستی و مهدکودکها به ابزار قدرتمند ICT است تا با بهره گيری از آن، بتوانند بخش عظيمی از تعاملات خود را از طريق وب انجام دهند. به عنوان مثال سازمان بهزيستی از اين طريق، اموری از قبيل اطلاع رسانی ، تبادل نامههای اداری با مهد کودکها و سازمانهای ديگر و غيره را با سرعت بيشتر و صرف هزينه کمتر انجام میدهد. مهدکودکها نيز متقابلاً میتوانند اطلاعات و خدمات مورد نياز خود را از سازمان بهزيستی و يا ديگر سازمانها و مراکز مرتبط با پروژه در يافت نمايند.
3- اهداف آموزشی
انگيزههای بسيار زيادی در شکل گيری ايده اين پروژه و گسترش آن تا اين مرحله وجود داشت که يکی از مهمترين آنها فراهم آوردن شرايط اوليه لازم جهت آماده نمودن کودکان برای زندگی در شرايط آينده است. در اين پروژه سعی بر آن داريم تا با ايجاد بسترهايي مناسب، مهارتهای مقدماتی و اوليه فناوری اطلاعات و ارتباطات را در محيط مهدکودک و توسط مربيان به کودکان منتقل نموده و بياموزيم تا ضمن کسب تجربه و مهارت در کنار کودکان ديگر، از ويژگیها و جذابيتهای منحصر به فرد فناوری اطلاعات و ارتباطات نيز لذت ببرند و با قدرت خارق العاده آن آشنا شوند.اين کار علاوه بر اينکه، در آينده سبب افزايش سواد و دانش ديجيتالی مردم جامعه و در نتيجه کاهش شکافهای ديجيتالی[2] در مناطق مختلف کشور خواهد شد، باعث کاهش فاصلههای ديجيتالی کشورمان با ديگر کشورهای جهان نيز خواهد شد که اين يک مزيت بسيار مهم است زيرا روزگاري فاصله كشورهاي فقير و ثروتمند با ميزان در اختيار گرفتن امكانات مادي و اقتصادي سنجيده ميشد، اما امروزه مقياس سنجش آنها با يکديگر، ميزان توانايي آنها در استفاده از اطلاعات است. در عصرحاضر، عامل رشد اقتصادي، سرمايه، و مواد خام نيست بلكه دانش، اطلاعات و افكار جديد سبب شكوفايي اقتصادي ميشود و سرمايه كشورها تابعي از علم و اطلاعات است. کشورهای توسعه يافته صنعتی که از استفاده کنندگان اوليه ابزارهای ICT برای توليد، ذخيره، تبادل و پردازش اطلاعات بودهاند، بيشترين بهره اقتصادی را از آن داشته و نزديک به 93% از کل کاربران اينترنت را به خود اختصاص دادهاند