به تعبیر علم دو نیمکره ی راست و چپ در مغز وجوددارد. این دو نیمکره دارای خط وظایف مختلفی هستند.
سوامی نیرانجاناندا
برگردان: کیمیا قادری
گرفتاری من در امر تعلیم و تریبیت از سال 1980 آغاز شد. من یکی از بنیان گذاران (روش سرعت بخشیدن به یادگیری و کار آموزی) بودم. این پروژه بر باور ایمان یا درک مطالب که می تواند لزوما به شرقی بودن یا غربی بودن منتسب شود مبتنی نبود بلکه آن چکیده بحث و تبادل نظر بین من و دکتر لوزانوف یک دکتر بلغاری و چارلزا اسمیت یک مربی کالیفرنیایی بود. از زوایای مختلف به نقش یوگا در تعلیم و تربیت عمیق شدیم از جمله به نحوی تعلیم و تربیت در سراسر دنیا و همچنین فشار عصبی در سطوح مختلف که بچه ها در محیط کلاس درس با آن مواجه اند. مسائل و مشکلات برخوردها اشفتگی ها و هدر رفتن انرژی شان مورد ملاحظه و توجه قرار گرفت. با استفاده از اصول معین و مشخص و تمرینات یوگا نخست به عنوان یک تجربه به منظور افزایش توانایی یادگیری بچه(دانش آموزان) و ثانیا تفهیم مربیان (معلمین9 به تدریس موضوعات درسی با آنها با روش نسبتا متفاوت.
ما بر این باور بودیم(و هنوز هم هستیم) که روش تعلیم و تربیت ما نباید با در نظر نگرفتن رشد کامل شخصیتی آنها همراه باشد. ما مغز و فکر آنها را با اطلاعات پر می کنیم بدون ایجاد حمایت گروهی خارج از محیط کلاس درس جایی که آنها می توانند به درک و جذب مسائل آموزشی بپردازند. ما به آنچه علم در خصوص رشد یک طفل یا کودک و به آنچه روانکاوری درمورد روان شناسی کودک و اینکه چگونه غدد و هورمون ها تغییر کرده و بر عقل حس و خلاقیت یک کودک تاثیر می گذارند باید توجه داشته باشیم.
توازن دو نیمکره ی مغز
به تعبیر علم دو نیمکره ی راست و چپ در مغز وجوددارد. این دو نیمکره دارای خط وظایف مختلفی هستند. وظیفه ی نیمکره ی چپ منطقی و عقلانی است و نیمکره ی راست هنری خلاق و دارای قوه ی درک مستقیم می باشد با در نظر گرفتن این واقعیت ها سیستم تعلیم و تربیت به اطفال اجازه نخواهد داد که به تنهایی از پتانسیل بالقوه هر یک از دو نیمکره استفاده کنند. روند بالقوه هر یک از دو نیمکره استفاده کنند. روند تعلیم و تربیت معمول (از طریق کتاب ها) این است که شما مطالعه می کنید به خاطر می سپارید(حفظ می کنید) امتحان می دهید و نمره می گیرید. همین طور یا در امتحان قبول می شوید یا مردود مجددا می خوانید. به خاطر می سپارید و امتحان می دهید و نمره می گیرید موضوعاتی که تدریس می شود چه ریاضیات چه تاریخ چه جغرافیا چه فیزیک چه شیمی و یا طب(پزشکی) چه در سطح پیشرفته و دانشگاهی و چه در سطح متوسطه از روش منطقو خطی پیروی می شود. در این فرایند تنها یک طرف مغز فعال است قسمت خطی و منطقی. به منظور ایجاد توازن ما به کودکان هنر می آموزیم. آنها را تشویق می کنیم به تمرین موسیقی نقاشی و بازیگری در نمایشنامه ها. آنها را به استفاده از توانایی هایشان تشویق می کنیم. چنانچه تاثیر قسمت های مختلف مغز رامقایسه کنید ملاحظه می کنید که قسمت خطی ومنطقی مغز نسبت به قسمت هنری و خلاق بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد. این یک نکته است.
توسعه یا به کارگیری تمامی مغز
نکته دیگر این است که ما از طریق (واسطه گری) مغز به فکرمان تعلیم می دهیم. مغز از چهار قوه یا توانایی مختلف تشکیل شده است که به اصطلاح یوگا ماناس بودهی چیتا و آهامکارا تعریف شده اند. واژه ی ماناس به فکر کردند درباره چیزی و یا موافق دلایل عقلی تعبیر کردن تعریف شده چیتا نقطه ای از هوشیاری جایی که احساسات جمع و یا ذخیره می شوند تعریف شده است. آهامکارا نفس تعریف شده در روش تعلیم و تربیت جدید ما صرفا یک جنبه فکر را تغذیه می کنیم. ما کاری به جنبه که مرتبط به قوه یا توانایی ذهن که چه چیزی درست و یا چه چیزی غلط است نداریم. ما کاری به جنبه ای که تاثیرات علم و دانش در آن به صورت حافظه و تجربه ذخیره می شوند نداریم. و نه به نفس یا خرد کاری داریم ما بیشتر را با اطلاعات انباشته می کنیم تا سایر جنبه های فکرمان بنابراین علیرغم تمامی اطلاعاتمان نمی توانیم به صورت سازنده و خلاق در زندگی از آن استفاده کنیم. علیرغم تمامی اطلاعاتمان نمی توانیم به صورت سازندهو خلاق در زندگی از آن استفاده کنیم. علیرغم تمامی اطلاعات درست و غلطمان اینکه باید تصمیم به انجام چه کاری بگیریم باز دچار تردید خواهیم شد. در عین حال به عنوان آموزگاران و والدین اغلب جنبه روانشناسی سوائق روانی و ماهیت روانشناسی کودک را نادیده می انگاریم. گفته ای است به زبان اردو به صورت شعر که می گوید من کارهای بزرگی درزندگی انجام داده ام. تحصیل کرده ام و اطلاعاتی به دست آورده مشغول کار شده و آن را به پایان رسانیده ام، حقوق بازنشستگی دریافت نموده ام و پس از آن فوت کردم. اینست زندگی همین است؟ خیر بر همه ما واجب است که برای فرزندانمان فرصت ایجاد کرده تا خود را به کار گیرند جهت کامل کردن شخصیت شان بدون اینکه ولدین عقایدشان را به آنها تحمیل کنند. مشکل با والدین نیز هست. والدین تعلیم ندیده اند شما ممکن است در هاروازد و اکسفوردتحصیل کرده باشید و بالاترین مدارک تحصیلی موجود را داشته باشید ولی تعلیم لازم را ندیده باشید. گرفتن مدرک کافی نیست. او ممکن است یک گواهینامه باشد جهت ایجاد رضایت وضعیت شغلی و تشخیص درمقابل سایر افراد باشد. ولی یک مدرک نمی تواند نشانه ای از تعلیم و تربیت شما باشد. ولی یک مدرک نمی تواند نشانه ای از تعلیم و تربیت صحیح وقتی محقق است که شما به کودکان تان اجازه دهید که ثز توانایی های ذهنی خود همراه با توانایی های عقلی خود استفاده کنند و بر ترس و موانع غلبه کنند همچنین بر فشارهای روانی که با آن مواجه می وند بدن انیکه شما شرایط تان راب ه آنها تحمیل کنید فائق آیند.
آنچه گذشت ماحصل و یافته های ما بود هنگام ایجاد و تاسیس در سانفرانسیسکو. ما با تعداد زیادی دانش آموزان سطوح مقدماتی دبیرستان و کالج مصاحبه کردیم و متوجه شدیم که هر یک دارای یک مشکل روانی در رابطه با یادگیری به خاطر سپردن و حفظ مطالب می باشد. طبیعتا بچه ها نسبت به هم سن و سال های خود تفاوت هایی دارند در رابطه با مسئله یادگیری بزرگسالان احتمالا نیاز دارند پشت میز بنشینند ولی درمورد بچه ها اینطور نیست.
یوگا در کلاس درس
روش تعلیم و تربیت کودکان باید کاملا متفاوت باشد. الزوما همراه با یک سلسله تمریناتی که گره های روانی آنها را بر طرف نماید و بتواند آنها را از تغییرات روانی که در مغز و بدن آنها اتفاق می افتد آگاه نماید باید کودکان را از گرفتگی و پریشانی های شان آگاه و به آنها توان تمرکز بر روی موضوعات درسی داد و ما چه کردیم؟ با الهام از تحقیق و بررسی یوگا در تعلیم و تربیت کار را با تمرینات ساده ی یوگا در کلاس درس با بچه ها در اروپا شروع کردیم. درمدارسدر شروع و اتمام کلاس ها دو آسانا و یک پرانایاما تمرین می شد. بنابراین چنان چه یک کودک 6 تا 8 جلسه طی روز در کلاس های مزبور شرکت می کرد آن کودک توانسته بود طی شروع و اتمام کلاس طی روز تمرین آسانا و پرانایاما را به تعداد 16 بارداشته باشد. در اروپا یک روان شناس بر رفتار اجرا و استعاد کودکان نظارت داشته و در تدارک ایجاد گروه حامی (پشتیبان) در محیط خانه نیز توجه داشت. چنانچه کودکی که درکلاس درس تمرین یوگا دارد مورد ارزیابی قرار گیردمتوجه بهبود موثر در پاسخ گویی خلاقیت گیرندگی حافظه و کلا چنین توانایی هایی در رفتارخواهید شد. چنین کودکانی وانهاده متمرکز دارای هدف واحد و دارای آرامش و آسودگی خیال بودند. متقابلا سایر همکلاس هایشان که تمرین یوگا نداشتند دچار نا آرامی آشفتگی و مخرب و غیر طبیعی بودند. در آمریکا خط کش ها را جمع کرده و با الهام از روش چاشنی دیگری به تمرینات یوگا اضافه کردیم و آن موزیک ملایمی درکلاس درس بود به دلیل اینکه بچه ها تحت فشار روانی مداوم هنگام درس خواندن نباشند. فراهم کردن چنین محیطی برای کودکان وضعیت متعادلی از جنبه آرامش و گرفتگی ایجاد می کند. به طور آزمایشی موسیقی کلاسیک باخ را انتخاب کردیم. معلمین شروع به تدریس پرانایاما نمودند. به بچه ها گفته شد به طور هم آهنگ و به کمک یک ساعت بزرگ (ساعت پدر بزرگ) دم و بازدم انجام دهند . بدین صورت که با حرکت پاندول ساعت به هر طرف دم و بازدم انجام دهند.
پس از چند دقیقه تمرین و حالت دم و بازدم ساعت هم آهنگ شد. درنتیجه آموزگاران برای رعایت سکوت هنگام دم و بازدم دستوراتی به بچه ها دادند. و حالاتعجب خواهید کرد که این حرکت چه ربطی به مسئله تعلیم و تربیت دارد خیلی مهم و آشکار است چون که روان شناسان براین باورند که هنگام دم موانع روانی احساسی و عقلی ومنطقی در فکر و تفکر ایجاد می شود. در چنین شرایطی انرژی موجود دربدن مغز و فکر خارج می گردد. درهنگام بازدم در بدن و سیستم اعصاب فکر و مغز احساس آرامش می کنیم. بنابراین در شرایط آرامش سلسه اعصاب اطلاعات مکتسبه درمغز باقیمانده و به سادگی فراموش نمی شود. توسعه آگاهی و ارتباط (ارتقاء در سطح آگاهی و ارتباط) این قضیه (تمرینات یوگا) به درک و مفهوم آگاهی نیز کمک می کند. هنگام بازدیداز تعدادی کلاس های درس متوجه شدم آمزگاران بدون آگاهی مشغول تدریس هستند. یک نوع عدم آگاهی هنگام کار آموزی درکلاس حساس می شد، بچه ها توماتیک مطالب رایادداشت می کردند بدون اینکه چیزی قضیه نبودند به همین جهت دانش آموزان که این حالت ها تفاوتی را در آموزگاران حساس می کردند آنها نیز همیتی به مسئبه نمی دادند. به خاطر داشته باشید که تمرین یوگا درکلاس منحصر به تمرینات فیزیکی و تنفسی که تعلیم داده می شود نیست. یک معلم باید هنگام صحبت کردن و سکوت آگاهی داشته باشد. کلام واسطه تدریس و دستور بوده و در عین حال سکوت نیز همین طور چون که سکوت باعث جذب شنیده های شما می شود. بنابراین فقط صحبت نکنید پس از ده دقیقه صحبت کردن دانش آموزان 3 دقیقه استراحت داشته باشند یا به فاصله ی هر پنج دقیقه تدریس یک دقیقه آزادی داشته باشند بدین معنی که آموزگاران سکوت کرده و از دانش آموزان هم بخواهند سکوت کرده و از دانش آموزان هم بخواهند سکوت کنند. در خلال سکوت از دانش آموزان بخواهید بازی تنفسی انجام دهند از آنها بخواهید با شمارش معکوس از 15 تا یک نفس هایشان رابشامرند دم و بازدم یک شمارش و یا یک نفس (تنفس) به حساب آمده و 15 تنفس معدل یک دقیق می باشد. پس از انجام مواردمذکورد مجددا درس و تعالیم را شروع کنید واین یک قسمت مهم دیگری است. کلام و سکوت باید باهم ترکیب شوند. تریس و تعلیم با تحریک و توام با هوشیاری باید بایک حالت تصویرسازیو وانهادگی (انفعالی) همراه باشد. چون که شما آموزش می دهید عقل و هوش آنها راتحریک می کنید در عین حال باید به آنها فرصت دهید آنچه شنیده اند در یک حالت انفعالی (وانهادگی) مجسم کنند. شما باید ارتباط خود باشاگردتان را طوری نزدیک کنید که او یه به عنون معلم بلکه به عنوان یک دوست(دوست باملاحظه) پیش شما آمده و بگوید ببین من با درس هایم مشکل دارم چه کار کنم؟ دراین صورت شما باید راهنمای اش کنید. داستان خیلی معروفی درمورد ملانصرالدین گفته شده: روزی ملا در کنار چاهی مشغول پرکردن کوزه ای گلی از آب بود اما کوزه ترک داشت و هر چه آب داخل آن می ریخت خالی می شد. مردم او رااستهزا کرده و می گفتند تو باید دیوانه باشی که انتظار پر کردن کوزه ای که شکسته است و یا ترک دارد داشته باشی پاسخ داد کی اهمیت می دهد؟! کار من پر کردن کوزه است و اهمیت نمی دهم که کوزه ترک دارد یا ندارد. به عنوان آموزگار ما مطالب یکنواخت و مشابهی را تریس می کنیم و وظیفه داریم اطلاعاتی به دانش آموزان بدهیم و اهمیت نمی دهیم که آنها چیزی آموخته اند یا خیر پس نتیجه چیست؟ شما درس تاریخ و جغرافیا را مطالعه می کنید ولی صبح همه ی آنها را فراموش کرده اید.