ارسال شده توسط khatere در تاریخ چهار شنبه ، ۲۸ آبان ۱۳۹۳

 تله تربیتی

 تله تربیتی

هفت تله بزرگ تربیتی 
1
-    تله والدین استثنایی 
وقتی نیما به دنیا آمد خوشبختی مادر و پدر او تکمیل شد تنها کمبود زندگی آنها همین فرزند بود . با تولد پسر مادرش استعفا داد تا بتواند خود از فرزندش نگهداری کند و او را به صحیح ترین شیوه تربیت کند . 
کودک زیر ذره بین تعلیم و تربیت قرار گرفت کودک را درکلاسهای شنا ، موسیقی ، انگلیسی و ورزش و هرچه که امکان داشت برای او مفید باشد ثبت نام کردند پدر و مادر نیما بهترین سالهای عمر خود را صرف فرزندشان کردند به امید اینکه او همیشه و در همه جا بهتر از همسالان خود باشد ولی نیما نه تنها خود را بهتر نمیدانست ، بلکه دچار مشکلات رفتاری شد که به همان دلیل او را برای رفتار درمانی آوردند .
    فقط داشتن هدف کامل ، نه برای پدر و مادر کارساز است و نه برای فرزند . چون اجبار رسیدن به کمال ، به استبداد اعضای خانواده منجر می شود. محدود کردن تمایلات شخصی کودک و داشتن توقع هایی که متناسب با شرایط جسمی – روانی او نیست بر رشد او اثر بدی میگذارد .
در چنین خانواده هایی ، حتی مشکلات هم بصورت واقعی آشکار نمی شود ، معمولا یا آنها را پنهان و یا انکار میکنند .
کودک قفس طلایی پدر و مادر را میشکند و آنوقت والدین احساس میکنند که بیشتر زحمتهایشان بیهوده بوده .بنابراین از فکر کامل بودن بیرون بیایید و انعطاف بیشتر ، گذشت و تعادل در تربیت فرزند خود داشته باشید .
2-    تله خانواه سالم 
شعار پدر و مادری که دختر 6 ساله دارند این بود که فرزند ما باید در شرایطی بهتر از ما زندگی کند .این پدر مادر هردو از خانواده متوسط برخاسته اند .هرچه دختر بخواهد و به هر قیمتی ، پدر و مادر برایش فراهم میکنند .حتی اگر خواسته او بار مالی زیادی داشته باشد .دختر اجازه دارد هر کاری که بخواهد حتی اگر پدر و مادرش موافق نباشند انجام دهد . فقط به او گفته اند که مواظب باش به دردسر نیفتی .
بعبارتی تربیت را به خودش واگذار نموده اند و او را از روی علاقه تنها رها کرده اند .
طبیعی است ، چون بچه هایی که هرچه بخواهند به دست آورند بر پدر و مادر تسلط می یابند و هر روز خواسته های جدیدی دارند .
چنین بچه هایی همه چیز را فوری میخواهند .هیچ مرزی را نمی شناسند . نه مقاومت را می آموزند و نه عبور از موانع را . نه مفهوم صبر را و نه گذشت را میفهمند .
بنابراین به جاس لوس کردن فرزند خود برای داشتن یک خانواده سالم برای او محیطی خانوادگی زنده و پویا فراهم کنید .(ص 20)
3
-    تله جلب توجه نکردن 
مادری دو پسر 5 و 8 ساله دارد می گوید هر بار که بیرون میرویم می گویند برایمان چیزی بخر . بناچار به فروشگاه میرویم و سبد خرید پر میشود از تنقلات و همین که اعتراض میکنم شروع میکنند به فریاد و گریه کردن و پا به زمین می کوبند تا توجه عده ایی را جلب کنند . آن وقت من از ترس نگاههای متعجب مردم و یا از وحشت دیدن یکی از آشنایان ، زود تسلیم میشود .
تسلیم شدن به دلیل عدم اعتماد به نفس والدین ، شیوه خوبی برای تربیت فرزندان نیست و با این کار یک دیکتاتور خانگی تربیت میکنند . 
بنابراین ترس از جلب توجه را کنار بگذارید و در جایی که باید محکم بایستید .اگر شما برای خود و خواسته هایتان احترام قائل شوید ، اطرافیان و فرزندان برایتان احترام قائل میشوند .
4-    تله میگذارم درباره همه چیر با من صحبت کنند .
مادرو پدری که یک پسر 9 ساله و یک دختر 7 ساله دارند می گویند : وقتی درباره موضوعی با بچه ها مخالفت می کنیم ، نمی توانیم حرفمان را به کرسی بنشانیم . چون در این مواقع بچه ها مقاومت و با ما بحث میکنند. البته ما خودمان از آنها خواسته ایم که با هم تصمیم گیری کنیم .
درچنین خانواده هایی دموکراتی ، هر قانونی ، هر حد و مرزی و هر تکلیفی قابل معامله است .دراصل قانونی وجود ندارد .این نوع تربیت به عدم اعتماد به نفس کودک و خودسری او منجر میشود و به زودی تبدیل به یک فرد زورگو میشود .

مادر و پدری که ادعا میکنند ما نمیخواستیم مانند والدین خود با مریم ، دختر 8 ساله مان ، رفتار کنیم ما با هم قرار گذاشتیم که دائم به فرزند خود دستور ندهیم و او را تهدید نکنیم .
این پدر و مادر مخالف قدرت نمایی بودند بنابراین کلمه نه به کلی از خزانه لغات آنها خط خورده بود .آن کاری مجاز بود که مریم از آن خوشش می آمد برخی شب ها به خواسته او باید چراغ تا صبح روشن بماند . گاهی پدر ریاضی او را می نوشت و مادر پرسش های علوم او را پاسخ میداد و هر وقت میخواستند درباره این مشکل با او صحبت کنند او دعوا راه می انداخت و به اتاقش میرفت و در را میکوبید .
    کودکی که در تصمیم گیری کاملا آزاد باشد نقش خود را با پدر و مادر عوض کرده است . بنابراین فشار روانی بیشتری را باید تحمل کند و از آنجا که کودک نمیتواند مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرید همیه با تردید درونی مواجه است . پدر و مادری که به تربیت کودک خود تن در نمی دهند ، کار خود را آسان می کنند و در نظر کودک افرادی بی تفاوت به شمار می روند .این کودکان عقیده دارند برای آنها فرقی نمیکند که من چه کار میکنم . چنین کودکانی نمره های بد کلاس خود را پنهان میکنند ، دچار سردردهای روان تنی و مشکلات غذایی میشوند و همیشه رفتاری پرخاشگرانه از خود بروز میدهند .
    بنابراین بهترین راه ، کوتاه ترین راه نیست .او را به حال خود رها نکنید و نگذارید که در حالت کوشش و خطا ، تجربه کسب کند .اگر شما حد و مرزهای کودک را مشخص کنید و در موقع لزوم تصمیم بگیرید ، به او یاد میدهید که در جای خودش تصمیم بگیرد و به تدریج و متناسب با سن خود قدم به سوی استقلال بردارد. 
6-    تله لای پنبه بزرگ کردن فرزند 
مادری که یک دختر 7 ساله و یک پسر 5 ساله داشت میگفت : آنها هنوز خیلی بچه اند . با این جمله به خود و دیگران تلقین میکرد که نباید از بچه ها توقعی داشته باشند .او دائم تمام کارهای مربوط به فرزندانش را انجام میداد . چشم از آنها  برنمیداشت . وقتی به پارک میرفتند نمی گذاشت حتی 50 متر در زمین بازی از او فاصله بگیریند .حتی هنگام سرماخوردگی ، بینی انها را مادر پاک میکرد . 
امنیت داشتن در کودکی بسیار لذت بخش است ولی هنگامی که پدر و مادر بیش از حد احتیاط می کنند و با فرزند خود مانند یک تخم مرغ خام رفتار میکنند بقدری کودک محدود میشود که فرصت ابراز وجود پیدا نمی کند . 
    وقتی مادر او را کوچک می شمارد ، او باور می کند که ناتوان . کودک در چنین خانواده ایی فرصت تعیین حد و حدود شخصی خود را ندارد ، نمی تواند تجربه شخصی بدست بیاورد .میل به یادگیری و تحرک کودک مسدود میشود . 
    نتیجه این شیوه تربیتی ، کودکانی ترسو و مردد که بدون مرکز تامین و فراهم سازی خانگی نمی توانند از عهده کارهایشان بر بیایند 
    بنابراین از مراقبت بیش از حد و ایجاد محدودیت دست و پاگیر کودک بپرهیزید . 

7-    تله کودک یک بزرگسال کوچک است 
مادری دختری 4 ساله دارد و از ترس این که مبادا  او لباسهایش را کثیف کند ، او را به پارک نمی برد  و ترجیح میدهد که با دخترش به خرید برود . حتی وفتی مادر و پدر به مهمانی شبانه دعوت میشوند دختر را با خود میبرند و می دانند که او مزاحمتی ایجاد نمیکند .
    باید پذیرفت که بچه نمیتواند نقش بزرگسالی را بازری کند . بخصوص وقتی فرزندشان کودک آرامی است و به ندرت دردسر درست می کند به سرعت او را به دنیای بزرگسالی می کشانند . بجایی که او را به آغوش طبیعت ببرند ، او را با خود به مهمانی های کسل کننده میبرند . به جای با زی با همسالان او را به رستوران و جاهای شلوغ میبرند همه اینها کودکان را ازپای در می آورد . از کودک میخواهند که آرام در سر جای خود بنشیند. به ناچار کودک به تلویزیون و فیلم های ویدیویی پناه میبرد .پدر و مادر هم هیچ مخالفتی نمی کنند چون دست کم مزاحمت کمتری برای آنها ایجاد میکند . 
بنابراین زمانی که کودک قفس طلایی پدر مادر را شکست و خواست کودکی کند پدر و مادر متعجب نشوند .کودکان به سرعت در می یابند و طولی نمیکشد که مجبور می شوند با مشکلات واقعی دست و پنجه نرم کنند .باید به آنها  فرصت بدهیم که طعم روزهای کودکی را بچشند و تجربه های کودکی کسب کنند . بگذاریم بازی های متناسب با سن خود انجام دهند . بدوند و لباس خود را کثیف کنند .نگران نباشید آنها زودتر از آنچه فکرش را بکنید به دنیای بزرگسالی قدم می گذارند . 
فرصتی برای فکر کردن : کدام شیوه تربیتی ؟
-    شما از کدام یک از شیوه های تربیتی پیروی می کنید ؟ آیا در یکی از این تله ها افتاده اید ؟ یا شاید خطر را به موقع شناخته اید ؟
-    در دوران کودکی از چه چیزی بیشتر رنج می بردید؟ چه کاری را نمی خواهید به هیچ وجه در مورد فرزند خود انجام دهید؟ در چه موردی میخواهید بهتر از والدین خود باشید ؟
-    چرا قبلا احساس بهتری داشتید؟ فکر می کنید ترجیح می دهید به چه زمانی برگردید؟
-    حد و مرز زمان کودکی شما چگونه بود ؟ بسیار محدود،نامحدود،ناراحت کننده ؟ حمایت کننده ؟
-    آرزو دارید که زندگی مشترک شما و روابط اعضای خانواده خودتان چگونه باشد ؟
-    در دوران کودکی ، وقتی غمگین بودید یا مشکلی داشتید ، چه چیزی به شما کمک می کرد که خواسته های پدر و مادر خود را برآورده کنید ؟
-    به نظر شما باید همه چیز کامل و بهترین باشد یا گاهی می توانید یک چشم خود را ببندید و از یک کمبود یا ضعف چشم پوشی کنید ؟
منبع : 
نام کتاب : والدین جدی ، فرزندان خوشبخت 
مونیکا مورفی – ویت    ترجمه و تالیف : دکتر سپیده خلیلی 
گرد آوری : زیبا شکیبا 

 
 
 

منوی راهنما
صفحه اطلاع رسانی برای بلاک مورد نظر ایجاد نشده است لطفا برای استفاده حداقل یک صفحه اطلاع رسانی ایجاد نمایید.
 << 
ارديبهشت ۱۳۹۸
 >> 
ش ی د س چ پ ج
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶
۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳
۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰
۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷
۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱