ارسال شده توسط khatere در تاریخ چهار شنبه ، ۲۶ آذر ۱۳۹۳

بهترین روش تربیت کودک،از دید روانشناسان

از روزی که نطفه​ شکل می ​گیرد، مسئولیت شما هم شروع می شود. چون و چرا هم ندارد.
روزنامه جام جم: از روزی که نطفه​ شکل می ​گیرد، مسئولیت شما هم شروع می شود. چون و چرا هم ندارد. خربزه می خورید، پای لرزش هم بنشینید، هرچند لرزش ناشی از این خربزه معمولا یک عمر طول می کشد. برای پذیرایی از مهمان دائمی زندگانی تان باید پیش از آن که قدم رنجه ​کند، تدارک ببینید.

وقتی 1+2 می‌شویم

همان طور که در بازار می چرخید که برایش بهترین سیسمونی را بخرید، باید برنامه ای جامع تدوین کنید تا انسانی که شکل می گیرد دست کم قابل دفاع باشد. زمان هم کم است، یعنی کار به صورت فشرده شروع می شود اما در طول سالیان از فشار کار کم می شود.

نقطه شروعش هم در خوشبینانه ترین حالت زمان بسته شدن نطفه است، بگذریم که کارشناسان معتقدند ماجرا پیش از این حرف ها شروع می شود و برخی آنقدر عقب رفته اند که شروع کار را تا زمان به دنیا آمدن شما پدر و مادر بالقوه عزیز عقب برده اند. ​ اوج این روند هم از زمان تولد کودکتان تا پنج سالگی اوست. در این بازه زمانی ۹۰ درصد شخصیت یک انسان شکل می گیرد.

حالا اگر همان زمانی را که سال های اولیه زیست کودک است ، درنظر بگیریم چه باید بکنیم؟ چه کنیم که روزی که بچه قد کشید و دچار غرور نوجوانی شد و زل زد در چشم هایمان، نپرسد شماها اصلا چرا مرا به دنیا آوردید؟ مگر در خودتان چه دیده بودید؟ باور کنید جواب این سوال میزان دارایی های شما نیست، جوابش چگونگی تربیت و میزان مهارت هایی است که در این سال ها به او آموخته اید.

در این نوشتار​ یک بسته تربیتی شسته و رفته داریم که برگرفته از نظرات کارشناسان مختلف روان شناسی و تربیت اجتماعی داخلی و خارجی است.


راهکارهای کودکانه

یکی از مهم ترین مهارت هایی که کودک باید فرابگیرد، برقراری ارتباط موثر است. آموزش این مهارت را از دوره جنینی شروع کنید. پدر و مادر آموزگار اصلی این مهارت هستند. اگر مشکلی برایتان پیش آمد، درباره اش حرف بزنید، آنقدر که مساله برای طرفین حل شود یعنی به نظر جدیدی برسید که برای هر دوی شما مثمرثمر باشد.

اگر فرصت حرف زدن ندارید، وعده ای بگذارید تا درباره آن حرف زده شود و حتما بی خداحافظی فضای گفت وگو را ترک نکنید. شیوه استدلال و میزان هیجان شما در هنگام گفت وگو، بشدت شبیه همان رفتاری است که کودک تان از خود بروز خواهد داد، پس دقت تان را مضاعف کنید. زمانی هم که کودک متولد شد در هر سطحی او را درگیر زندگی خودش کنید.

بویژه از زمانی که سخن گفتن را فرا گرفت، با او درباره مسائل مربوط به زندگی سه نفره تان صحبت کنید، او ذهن جستجوگری دارد، مطمئن باشید تعداد راهکارهایی که برای یک مساله ارائه می دهد از راهکارهایی که به ذهن شما می رسد، بیشتر است. پدرو مادر باید بتوانند شنونده خوبی باشند و به تمامی راهکارهای کودکانه فرزندشان گوش داده و درباره نتایج احتمالی آنها با او به گفت وگو بپردازند.

به این ترتیب او در بزرگسالی هم انسانی تک محور نمی شود، چراکه او تمرین کرده درباره راهکارهای متنوعی فکر کند. چنین انسان هایی​ سخت به بن بست می رسند.


یک خانواده ۳ نفره

اولین نکته ای که پس از تغییر تعداد اعضای خانواده باید در نظر گرفت، به رسمیت شناختن عضو جدید است. حال که یک نفر به خانواده اضافه شده، در همه شئون زندگی دخیل است و تنها خط قرمزش روابط خصوصی پدرومادر است. پس دقت کنید هر تصمیمی که می گیرید و هر فعالیتی که انجام می دهید هم خود او و هم نظر او را در نظر بگیرید. او هم مثل شما یک رای دارد.

 تا زمانی که حرف نمی زند از روی رفتارش براساس مشاوره های بزرگ ترها و روان شناس ها تصمیم بگیرید و از زمانی که زبان باز کرد، او را مخاطب قرار دهید. این کار البته شیوه خاصی دارد که برایتان خواهیم گفت. شما شیوه گفت وگوی سه نفره را در زندگی الگوی خود قرار دهید، از این پس همه مسئول اتفاقی که در خانواده می افتد، هستند و بنابراین فرصت کمی برای سرزنش دیگری به دست می آید.


اگر راهکار کودک اشتباه باشد

گاهی ماجرا طوری پیش می رود که پدر و مادر آن را صحیح نمی دانند. به عبارت بهتر کودک به نتیجه ای می رسد که اشتباه است. حتی گاهی ممکن است تصمیمی بگیرد که به او آسیب می زند.

در این شرایط به پدرومادر توصیه اکید می شود که تجارب خود را به بچه انتقال ندهند، از خاطرات خودشان هم برایش نگویند، نصیحت هم نکنند بلکه طوری با بچه برخورد کنند که بچه با عقل خودش به این نتیجه برسد که آن امر غلط است.

خوب گوش کردن به دلایل کودکانه، تایید و همراهی کردن او و طرح سوال از شیوه های برقراری ارتباط در این شرایط است. اما اگر فرزندتان باز هم به نتیجه درستی نرسید، عجله نکنید و هول نشوید. بهتر است درباره نتایج نظرش طرح سوال، کنید.

پیش از آن که اقدامی در این زمینه انجام دهد از او بخواهید برای حل مشکلات نتایج حاصل از عملش راه حل بدهد. همچنین می توانید بدون این که حرفی بزنید کودک را با زندگی یکی از آشنایان که آن اشتباه را مرتکب شده آشنا کنید تا خودش نتایج تصمیمش را ببیند.

در کل باید دقت کنید که پدر و مادر وسواسی لقب نگیرید. ​مشکل اینجاست که پدرومادر وسواسی مداخله می کنند، به جای مداخله، آموزش دهید. چاقو را تا چه زمانی می توانید از دست کودک مخفی کنید؟ بهتر است همان اول شیوه استفاده از آن و کاربردش را به او آموزش دهید. تمرین کنید تا کودکتان با نظارت خودتان تجربه کند.

در این شرایط حتی بریدن دستش مشکلی ایجاد نمی کند، هر قدر هم بریدگی عمیق باشد باز هم بهتر از این است که کاربرد چاقو را نشناسد و دور از چشم شما بخواهد آن را تجربه کند.

درباره سایر آموزش ها هم می توانید همین گونه عمل کنید مثل عبور از پله ها. تجربه افتادن ضرری ندارد. برای عبور کودک از پله، پدر و مادر به جای این که دست بچه را بگیرند باید ابتدا به او آموزش بدهند و سپس یک پله از او جلوتر و رو به او حرکت کنند تا کودک خودش پایین بیاید. در این شرایط اگر کودک بیفتد، دستش را می گیرید تا حداکثر یک پله بیفتد. سپس تمرین را تکرار می کنید.


خارج از خانه

کودک با افراد دیگری ​ جز پدرومادرش نیز ارتباط دارد و از آنها نیز الگو می پذیرد. روان شناسان تاکید می کنند مدیریت نحوه ارتباطات فرزند با دیگران در محیط خارج از خانه برعهده پدرومادر است.

اگر پدرومادر آموزش دیده در ​​گفت وگوی کودک با سایر کودکان حضور داشته باشند، خودبه خود گفت وگوها در مسیر رشد صورت می پذیرد، چراکه اگر آسیبی در آن وجود داشته باشد، پدر و مادر فعال، مداخله مناسب انجام می دهد.

اگر کسی نظر غلطی بدهد، پدرومادر باتوجه به تجربه و تبحرش در مهارت های ارتباطی با طرح سوال درباره نتایج طرح باعث می شود نظرش را اصلاح کند. کودک هم یاد می گیرد که اگر فردی نظر غلطی داشت چگونه​ برخورد کند. به این ترتیب بچه ها سیستم تغییر و اصلاح نظرات خودشان را هم یاد می گیرند.

البته این ارتباطات تنها در کوچه و مهدکودک و مدرسه اتفاق نمی افتد و ممکن است در ارتباطات فامیلی هم باشد . پدر و مادر باید ارتباط​ با خانواده هایی را که ممکن است آسیب زا باشد، مدیریت کنند. حتی ممکن است این ارتباطات را قطع کنند یا به حداقل برسانند تا بچه در معرض آسیب نباشد.

مثلا اگر در خانواده ای از اقوام شما دروغگویی رایج شده، بدون این که پیش فرزندتان از آن خانواده انتقاد شدیدی بکنید، روابط تان را با آنها کم کرده ، در کنار آن با طرح داستان هایی ارزش راستگویی را در کودکتان نهادینه کنید یا اگر ماجرا جنبه ظاهری دارد و نه رفتاری، مانند حجاب که خانواده شما به آن تاکید وی ژه دارد و خانواده یکی از خویشان شما نه، می توانید به جای کم کردن رابطه از خانواده مذکور بخواهید در حضور فرزند شما کمی پوشش خود را تغییر دهد تا کودکتان دچار دوگانگی نشود.


وقتی حرف راست از بچه شنیده نمی شود

​ بچه ها گاه​ کارهایی می کنند که از طرف بزرگ ترها به عنوان خط قرمز تعریف می شود. البته این خط قرمز معمولا در رابطه با بچه هاست و بزرگ ترها می توانند از هر خطی عبور کنند. مثلا وقتی کودکی دروغ می گوید یا پرخاشگری می کند. در این شرایط چه باید کرد؟

خوب است بدانید دروغ برای کودک زیر سه سال معنا ندارد؛ آنها نمی دانند که حوزه تفکرشان خصوصی است و فکر می کنند والدین می توانند ذهن آنها را بخوانند. بین سه تا چهار سالگی درمی یابد که دیگران نمی دانند او چه فکر می کند و نمی توانند ذهنش را بخوانند.

در این سن قدرت تخیل و تصویرپردازی به اوج خود می رسد و کودک همزمان با یادگیری مهارت ها و اطلاعات جدید، قدرت ذهنی خود را بالاتر می برد. در این سن داستان پردازی کودک بسیار قوی است و یاد می گیرد کار بدش را گردن یک فرد خیالی بیندازد. او بین واقعیت و خیال، مرزی قرار نمی دهد و گاهی والدین خیال پردازی​ وی را به اشتباه دروغ نام می گذارند.

کودکان از حدود شش سالگی دروغ را می شناسند و در ۸ تا ۹سالگی تفاوت ​ واقعیت و دنیای فانتزی را در می یابند و تا ده سالگی کاملا بین حقیقت گویی به عنوان یک کار صحیح و دروغ گویی به عنوان یک کار نادرست تفاوت می گذارند.

اما در کل این دوران رفتار پدرومادر تاثیر زیادی بر دروغگو شدن فرزندشان دارد. مثلا وقتی کودک به مادرش می گوید که از برادرش متنفر است، مادر شاید او را به خاطر این حقیقت گویی تنبیه کند، اما اگر همین کودک در آن لحظه آشکارا​ بگوید ​حالا دیگر برادرش را دوست دارد، مادرش شاید به او پاداش دهد و او را در آغوش بگیرد و ببوسد.

خوب این کودک چه نتیجه ای از این تجربه خواهد گرفت؟ او متوجه می شود مادرش دروغگوهای کوچولو را دوست دارد! پس اگر مایل هستید به کودکان خود راستگویی را آموزش دهید، باید برای گوش دادن به حقایق تلخ به اندازه حقایق شیرین تحمل داشته باشید. اگر قرار است کودک راستگو بار آید، نباید او را ترغیب کرد، درباره احساسش دروغ بگوید، چه این احساسات مثبت باشد و یا منفی.

لازم است درباره رفتارهای کودک و دلایل دروغگویی اش آگاهانه تصمیم گرفت. هرگز نباید کودک را دروغگو خطاب کرد. این لقب منفی باعث از دست رفتن اعتماد به نفس وی می شود و او را به سمت دروغگویی بیشتر ترغیب می کند.

اگر فرزندتان درباره فرود آمدن یک بالگرد در خیابان حرف می زند از او درباره چگونگی هدایت بالگرد ​بپرسید. به تصورات ذهنی او پر و بال بدهید نه این که او را متهم به دروغگویی کنید. همچنین او را به دروغگویی تشویق نکنید. اگر کاری که خواسته بودید انجام نداده است درباره آن سوال نکنید تا مجبور به دروغ گفتن نشود.

کافی است تذکر بدهید که کارش را هنوز انجام نداده است. درباره پرخاشگری یا سایر ناهنجاری ها هم وضع به همین منوال است. سعی کنید ریشه های رفتار او را دریابید و با رفتارتان به طور ضمنی ناهنجاری را کارآمدتر جلوه ندهید.


پدر خودپرداز نیست

از نظریات روان شناختی مثل آنچه فروید درباره عقده ادیپ و میل به غلبه بر پدر